انسان مه آلود
  
 
 
آبان 1384
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 28 تیر ماه سال 1383
من آمده ام...

آسمانی آبی
که سلامش کردم
و رسیدم جایی که
کوچه باغی بود
جوی آبی
و درختانی که
واقعیت بودند.

و نشستم در ایوان
و شنیدم می گفت
برگ باباد سلام!
و شنیدم می خواند
آب حوض در پاشویه.

و نشستم لب جوی
و سپردم خود را به صدای پسر همسایه
که چه شیطان می گفت: سلام!
 و شنیدم می گفت:
" هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گره رودخانه را نگشود."


 
دوشنبه 22 تیر ماه سال 1383

گوییا همه چیز مشکل شده
جز تماشای پرواز
پرندگان
وآنچه مربوط به رفتن
ودیگر نبودن است.

میخواهم بروم...نه به یک جای دور، نه برای همیشه. میخواهم بروم سفر فقط برای چند روز.
ولی این اولین باری ست که تنها میرم سفر...بدون خانواده دوست یا آشنایی...باید تمام حجم کوله پشتی ام را خودم به دوش بکشم . باید هوا را تنهایی فرو بدهم ... باید دنیا راتنهایی ببلعم. به کوهها تنهایی عاشق بشوم. به رودها تنهایی سلام کنم. به درختان تنهایی چشمک بزنم ...
دیشب باران آمد... دیشب جیرجیرکها تا صبح می خواندند... ماه نبود ستاره نبود ولی جیرجیرکها می خواندند. شاید برای کسی که نیمه شب امیدوار دیدن ستاره ها به آسمان چشم دوخته است.
دیشب باران آمد ، جیرجیرکها خواندند و من فردا تنها می روم سفر. قلبم سخت می تپد. این همه کم است؟ من ، خدا و عاشقانه های طبیعت...

 


 
جمعه 19 تیر ماه سال 1383
*آنچه روح می اندیشد اغلب، برای انسانی که روحی دارد، ناشناخته است. ما قطعا عظیم تر از آنیم که می اندیشیم.    

*قلبهای ما بس بهتر از خود ما هستند و بین احساسات ما و شیوه های ما برای کشف این احساسات هزار پرده هست. اگر کسی بتواند راه خود را از درون به بیرون بگشاید در تحولی مداوم می زید، یک نوسازی هرروزه ی خود ..
                        
                        جبران خلیل جبران

آره؟

   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 94452


Powered by BlogSky.com

..