هیچ  حرفی نیست....

در این شب پاییزی
شب پره ای که از سرما گریخته
خود را به شیشه می کوبد
او در انتظار رسیدن به اطاق
و نور چراغ است
ولی مرگ در هر دو سو
در انتظار اوست.

<بیژن جلالی>

نظرات 17 + ارسال نظر
نانا شنبه 15 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 11:33 ق.ظ http://nanahita.blogsky.com

انسان جون نبینم نا امید بشی. بابا تو هنوز جونی..پایان نامه داری.... نبینم به پایان نامه فکر کنی....تو که اینقدر به من امید دادی دیگه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حباب ب ب ب شنبه 15 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 12:14 ب.ظ

این فقط یه تصویر از یه زاویه از زندگیه.
یه کم زاویه رو عوض کن.

حباب کوچک شنبه 15 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 12:22 ب.ظ http://leilymadani.blogsky.com

یه هایکوی خیلی قشنگ هست که طبق معمول یادم رفته. فردا برات می نویسمش. امیدوارم پیداش کنم.

میم.بهتاش شنبه 15 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 02:31 ب.ظ http://sunset.blogsky.com

این بالا رو که خوندم ترسیدم . می دونی چرا . گفتم الان می آی اون وری می بینی منم حرفی نداشتم بعدش یه نیگا به تاریخ میندازی بعدش می نویسی نمی دونم فلان . اما خب خیالی نیست . بیا بنویس . ما هم حرفی نداشتیم . حرفمون شاشی شد.

نانا شنبه 15 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 05:19 ب.ظ http://nana.blogsky.com

یه نانای دیگه!
خوش به حال شبپره...

مرتضی شنبه 15 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 07:19 ب.ظ http://mortezaa.blogsky.com

مرگ سکوت آرامش تنهائی و حسی بارانی

امیر مسعود شنبه 15 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 08:25 ب.ظ http://amirmassoud.blogsky.com

سلام

امیر شنبه 15 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 09:42 ب.ظ http://weblog.kooche.net

دید از یک بعد ٬ شاید قشنگ و شاید تلخ اما فقط از یک بعد . . .

وهم شنبه 15 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 10:18 ب.ظ http://vahmesabz.blogsky.com

و گاهی هیچ گریزی نیست جز تن دادن و.......امیدم آن است که در زندگی کمترین برخورد را با چنین موقعیت هایی داشته باشیم.

سجاد شنبه 15 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 10:48 ب.ظ http://safirnoor.blogspot.com

سلام. پس باید سعی کنیم هیچ وقت خودمون رو در شرایط شب پره نذاریم...

بهار شنبه 15 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 11:34 ب.ظ http://khaatoon.blogsky.com

مه آلود جان.من از این کلمه بدم میاد.این دو پست آخرت که بوی اینو میده همش. ببخشید ااااااااا.

آیه‌های زمینی یکشنبه 16 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 01:45 ق.ظ http://aiehaiezamini.blogsky.com


سقوط
شب‌پره
به جوی آب
هنگامی که در کوچه‌ی مرگش
دنبال چراغ می‌گردد!

[ بدون نام ] یکشنبه 16 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 10:36 ق.ظ http://Bedoneemzaa.blogsky.com

نکنه شما هم نامیدی . چرا همه این جوری شدند ؟ برای نانا نوشتم . اما فکر نکن می خواستی فقط یه شعر بنویسی؟

پرچین یکشنبه 16 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 11:25 ق.ظ http://parchin.blogsky.com

سلام
این آیه های مرگ آور چیه هی نازل میکنی. این بیژن جلالی کلی شعر های عاشقانه هم داره. یه کم از اونا انتخاب کن.
شاد باشی.
رضا.

م ر ی م یکشنبه 16 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 11:36 ق.ظ http://shodan.blogsky.com

همیشه مرگ در همه جا در انتظار من و تو و شب پره است . مر گ در زیر نور چراغ و گرمای اتاق هم در انتظار شب پره است ولی شب پره به انتظار مرگ نمی نشیند . اگر مرگ را در هر لحظه احساس کنی ، زندگی دیگرگون خواهد بود و شوقی بی پایان را در تو جریان خواهد داشت . ش.ق برای کامیابی در هر لحظه و ......این چنین شدن ممکن می شود . فکر شو بکن همین الان می میری ، چی کاری می کنی ؟

لینک شما رو به زودی خواهم گذاشت .

قلوه سنگ یکشنبه 16 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 12:24 ب.ظ http://sang.blogspot.com

مثل همیشه حرف نداشت :)

سارا یکشنبه 16 آذر‌ماه سال 1382 ساعت 01:56 ب.ظ http://dailynotes.blogsky.com

شیطونه میگه بزنم نابودش کنم این بیژن جلالی رو ها!!!!
ول کن بزار ......

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد