مرحله اول تغییرات انجام شد.خونه جدید آنقدر هم که فکر می کردم هیجان انگیز نیست. انگار مدتهاست که خونه مون همین جاست. باهاش مانوسم و هیچ باهاش غریبگی نمی کنم.حس آشنایی...
این روزها آنقدر حس آشنایی دارم با همه چیز که انگار قبلا این دوره را پشت سر گذاشتم.انگار همه کس،همه چیز و همه جا را از قبل می شناسم.خوب یا بد؟ نمی دانم.این قدر غریبه، این قدر آشنا، این قدر تازه، این قدر قدیمی...
یعنی چه؟
نظرات 2 + ارسال نظر
قوم و خویش دوشنبه 20 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 04:56 ب.ظ

سلام . خیلی وقتها ما آدمها دربرخورد با محیط اطرافمون چنین حسی رو داریم و دلیلی نداره که هر چیز جدیدی برای هر فردی هیجان انگیز باشه . مثلا : خانه جدید حودمون هم نه تنها برای من اصلا هیجان نداره بلکه عذاب آوره .
میشه ی دلیل دیگه هم آورد و این که گذر در اثر گذر زمان موارد هیجان زای زیادی رو تجربه کردیم و با کیفیت آنها آشنا هستیم ٬ پس به این زودی در اثر حوادث جدید دچار هیجان نمی شویم .
شاید هم به نوعی روحیه ( انطباق و تطبیق ) باشه البته از نوع سریع آن .
ای بابا : تو توی این چند وقته این قدر چیز هیجان انگیز داشتی که این یکی اصلا مهم نیست مثل کباب خوردن توی دربند یا اون جائی که اسمش رو یادم رفته . اصلا خودت ی پا هیجانی با اون عکس های خوشگل خوشگلت .
ببین ازت درخواست می کنم ٬ خواهش می کنم ٬ التماس می کنم ٬ تو رو خدا ٬ اون عکس من رو برام ایمیل کن . البته تا من نمردم !

آرتا سه‌شنبه 21 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 08:10 ق.ظ http://darkness.blogsky.com

میتونیم خودمون محیطمونو هیجان انگیزش کنیم!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد